کفشهایی که هرگز اندازه پایم نشد...
|
|
02 این عنوان بالا حسابی بهمم می ریزه کفشهایی که هرگز اندازه پایم نشد من رو یاد چیزایی میندازه که هیچ وقت تصور از دست دادنشون یا بدست نیاوردنشون رو نمی کردم... چیزایی که به اندازه یه کفش مهم و ساده بودن... دلم برای پاها تنگ شده واسه اون کفشای سفید ورزشی که کنار هم روی اون تپه موقع دراز کشیدن ردیف می شدن و حالا فقط عکساشون مونده و صدای جیغ و خنده هایی که توی گوشم زنده می شن... خیابونای زیادی هست که وقت عبور سرم رو بر می گردونم تا خودم و آقا و سرجهازی رو ببینم و جمعه های زیادی که شتابزده از خواب بیدار می شم که دیر به قرارمون نرسم و وقت بیدار شدن یادم میوفته که خیلی وقته جمعه ای در کار نبوده... دلم سه جفت کفش می خواد یه جمعه یه کوه یه غار خصوصی و دراز کشیدن زیر یه آسمون بی انتها... این روزا زیاد سعی می کنم آقا و سرجهازی رو ببینم ولی انگار این سعی کردن باعث می شه که نبینمشون... نوشته شده توسط زن آقا | لینک ثابت | موضوع: |
0001
دلم براي پاها تنگ شده حسابي... براي پاهايي كه اون پياده رو طولاني رو هر روز صبح قدم مي زدن... براي پاهايي كه از اون كوه-تپه ي مهربونو به اميد يه غار خصوصي بالا مي رفتن... حالا اين پاهاي لعنتي بايد هر روز پله هاي لعنتي يه دانشگاه لعنتي رو براي ديدن يه استاد لعنتي بالا و پايين برن... تا استاد بگه امروز نه، فردا مي بينمت... لعنت به هر چي استاد راهنماي عوضيه...! نوشته شده توسط سرجهازی | لینک ثابت | موضوع: |
001 یادم میاد چند سال پیش"وقتی هنوز به جای فکر کردن واسه عکسای تو روزنامه سیبیل میزاشتم"واسم یه کفش خریدن که چند سایز از پام بزرگ بود.وقتی قر قر میکردم دستی به سرم میکشیدن(تو سری)و میگفتن بزرگ که شدی اندازت میشه.خیلی میگزره.نمیدونم چرا هیچوقت بزرگ نشدم.شاید من بزرگ شدم و کفشاهم با من بزرگ میشن.اخه خیلی با هم رفیقیم.با هم خیلی خاطره داریم. نوشته شده توسط آقا | لینک ثابت | موضوع: |
01 کفشهایم را که نگاه می کنم یاد تو می افتم یاد تمام روزهایی که با هم خیابانهای کوچک و بزرگ را گز می کردیم تنها بهانه ی با هم بودن، كفشهايم حسابي از ريخت افتاده است، من و تو بزرگ شده ايم بزرگ ِ بزرگ، ولي هنوز قلبهايمان كودك مانده است... كفشهايم را كه نگاه مي كنم رد برف و باران و آفتاب روزهاي گذشته را مي بينم، قلبهايمان چندبار برفي و باراني و آفتابي شده است؟ كفشهايم را در مخفي ترين گنجه ي اتاق پنهان مي كنم يادگار روزهاي با هم بودنمان... نوشته شده توسط زن آقا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|